تبليغاتX
MY HEART
MY HEART



سلام به همه ی دوستای عزیزم خوبید؟

وااای من خیلی دلم براتون تنگ شده بود خیلی وقت بود نتونستم بیام آپ کنم ولی حالا اومدم خیلی هم خوشحالم. بوووووووووووس برا همتون. 

نظر یادتون نره


جمعه یکم اردیبهشت 1391 |

 

تنها بهانه بودنم ماندن تو بود !!


تو بودی که امید می‌دادی به دل نا امیدم !

تو بودی که می‌ساختی قصر خوشبختی را در شهر متروک قلبم !

تو بودی که لحظات را برایم شیرین می‌کردی !

تو بودی تمامی‌بودنم …

حال نیستی !!!

و من مثل پرستوی عاشق هجرت میکنم!

“از قلب یخ بسته عشق تو”

می‌دانم …

من همان تک برگ زرد و خزان زده ام !

که به التماس ماندن بر روی شاخه ی حضورت

تحمل کردم بادهای سرد

“کینه‌ها و طنعه‌ها را”

وحال مانند برگهای دیگر

که افتادند بر زمین نیستی

می‌افتم بر زیر پای

” عابران جدید زندگیت”

غرورم میشکند و دم بر نمی‌آورم

تا زندگیت مانند زندگیم

“خزان نشود”

دستان پاییزیت را رها می‌کنم

تو آزادی

ولی من…

همچنان در بند نگاهت

می‌مانم با خاطراتت


شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 |

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 
غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 |

 

ماجرای عشق ما

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                               

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم


سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 |

 

خالی از هر چه که هست میشم….
از زمین سرد خاکی تا نگاهی عاشقانه….
بغض شب توی گلو خیلی وقته که نشسته میدونم ….
با خودم میگم تلخی این زمونه رو میسپرم بدست باد ….
چشمامو میذارم روی هم , سیاهی پشت چشممو با یه رنگ خوب پاک میکنم…
یادمو میدزدمو میبرم به اوج خاطرات گرم تو ….
با دلم آخرین اسم تنهایی شبت رو فریاد میزنم ….
دست سردم میکشم تو خاطرات دلپذیر تو ……..
تا خیال ورت نداره فکر کنی رفتی از سرم ….
شمعدونی کنار باغچه رو در میارم …..
با یه بغل آرزوهای داغ داغ میکارمش تو خاک سبز دل تو ….
و از لحظه لحظه‌های خواندنم هراسی نخواهم داشت…
یکرنگی نگاهم و با خاطرات نگاه تو موزون میکنم …..
یه ریتم میسازم برای سکوت قصه مون ….
حالا چشممامو باز میکنم به امید بودنت ….
خالی از هر چه که هست …
هستی, نیستی, هستی ….. هستی …..


سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 |

 

کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می‌رفت.. دم‌جنبانکی که همان اطراف پرواز می‌کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست. کرگدن گفت: همه کرگدن‌ها تنها هستند. دم‌جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟ کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟ دم‌جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند. کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی‌خواهم. دم‌جنبانک گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می‌خارد، لای چین‌های پوستت پر از حشره‌های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره‌های پوستت را بردارد! کرگدن گفت: اما من نمی‌توانم با کسی دوست بشوم. پوست من خیلی کلفت و صورتم زشت است. همه به من می‌گویند پوست کلفت. دم‌جنبانک گفت: اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می‌شود نه به پوست. کرگدن گفت: قلب؟ قلب دیگر چیست؟ من فقط پوست دارم و شاخ. دم‌جنبانک گفت: این که امکان ندارد، همه قلب دارند! کرگدن گفت: کو؟ کجاست؟ من که قلب خودم را نمی‌بینم! دم‌جنبانک گفت: خب، چون از قلبت استفاده نمی‌کنی، آن را نمی‌بینی؛ ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری. کرگدن گفت: نه، من قلب نازک ندارم، من حتماً یک قلب کلفت دارم! دم‌جنبانک گفت: نه، تو یک قلب نازک داری. چون به جای این که دم‌جنبانک را بترسانی، به جای این که لگدش کنی، به جای این که دهن گنده ات را باز کنی و آن را بخوری، داری با او حرف می‌زنی. کرگدن گفت: خب، این یعنی چی؟ دم‌جنبانک جواب داد: وقتی که یک کرگدن پوست کلفت، یک قلب نازک دارد یعنی چی؟! یعنی این که می‌تواند دوست داشته باشد، میتواند عاشق بشود.
کرگدن گفت: اینها که می‌گویی یعنی چی؟

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 |

 

تحمل کردن قشنگه
اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم تا بی نهایت عشقم


سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 |

 

بچه ها یه سوال همتون تو قسمت نظرات بهم جواب بدین.


فکرکن لبه ی پرتگاه 2نفر دارن پرت میشن! یکیشون اونیه که تو دوستش داری ولی اون دوستت نداره! اون یکی هم اون دوست داره تو دوستش نداری. فقطم یکی رو میتونی نجات بدی کدوم رو نجات میدی؟؟؟


دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 |

 


و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

 

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

 


تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

 


تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

 


دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگامآخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوامدلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواستآخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راستاز تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارممیدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 

من نبودم


کسی که در خانه ات را کوبید
من نبودم
کسی که به تو سلام داد
من نبودم
کسی که سال‌ها عاشق تو بود
و هر کجا که می‌رفتی
دنبالت می‌کرد
دروغ گفتم
من بودم!.

من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.
با این حال
آری!من بودم که عاشق تو بودم
هنوز هم عاشقت هستم

حالا این را با صدای بلند فریاد می‌زنم
و تو گریه میکنی و می‌گویی
“چرا این را زودتر نگفتی؟!”


شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 

غروب

خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست

خورشید
از آنجا که غروب می‌کند
طلوع نمی‌کند


شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 



شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 

برای عاشق شدن

نه

همیشه برای عاشق شدن

به دنبال باران و بهار و بابونه نباش

گاهی

در انتهای خارهای یک کاکتوس

به غنچه ای می‌رسی

که ماه را بر لبانت می‌نشاند

 


شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 

ابر و تپه

ابر جوانی در میان طوفان عظیمی‌بر فراز مدیترانه به دنیا آمد. اما فرصتی برای رشد در آن منطقه نیافت؛ باد عظیمی‌تمام ابر‌ها را به سوی آفریقا راند. همین که به قاره آفریقا رسیدند،آب و هوا عوض شد: آفتاب تندی در آسمان میدرخشید، و در زیر، شن‌های خشک صحرا دیده میشد. باد آنها را به سوی جنگل‌های جنوب راند، در صحرا هیچ بارانی نمی‌بارید. بنابراین، ابر هم مثل انسانهای جوان، تصمیم گرفت از پدران و دوستان پیرترش جدا شود و به کشف جهان بپردازد. باد اعتراض کرد: چه کار میکنی ؟ صحرا همه جا یک شکل است! به گروه برگرد تا به مرگز آفریقا برویم. آن جا کوه‌ها و درختان زیبایی وجود دارد!


شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه‌هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه‌هایت….!

یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …

که چگونه…..!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …

و نمی‌خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ….

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت” را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .


شنبه دوم اردیبهشت 1391 |

 



جمعه یکم اردیبهشت 1391 |

 


درباره وبلاگ
صدای جاده مرا تا چشم‌های خسته ی یک مسافر می‌برد ، تا اندوه بارانی رفتن و اشتیاق قلبی برای رسیدن

خوب که گوش می‌دهم صدای پچ پچ ستاره‌هایی را می‌شنوم که نمی‌بینمشان … و نوای یک لالایی، آرام آرام در سکوت می‌میرد!

shishi_jon72@yahoo.com

 

 

 

اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389

 

 

ستاره گمشده
دوستي

 

گروه نرم افزاری افرا
مهندسی شبکه =آینده ای روشن
live with
نیایش جون
navid
کلبه ی کوچک ملودی
فرزندان سرزمین پارس
عکس های داغ داغ
Marde Tanhay shab
دخترباران
کلبه تنهاییم
^،^سکوت تلخ^،^
سلطان احساس خراطها
سارا
گل زیر برف

 

RSS 2.0



.


Pichak go Up
عاشقانه ها

ابزار رایگان وبلاگ
مدل لباس

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


پیج رنک

دانلود آهنگ